تبليغاتX
مردان بزرگ
Anthony Robbins                                      آغاز

هر روز صبح در آفریقا وقتی خورشید طلوع میکند،یک غزال شروع به دویدن میکند و میداند سرعتش باید از یک شیر بیشتر باشد تا کشته نشود!

هر روز صبح در آفریقا وقتی خورشید طلوع میکند،یک شیر شروع به دویدن میکند و میداند باید سریعتر از غزال بدود تا از گرسنگی نمیرد!

مهم نیست غزال هستی یا شیر،مهم اینه که  با طلوع خورشید دویدن را  آغاز  کنی!

                                                                                                                   آنتونی رابینز

+ نوشته شده در  88/09/10ساعت 21:47  توسط حمزه صالحی | 

مشکلات زندگی واسه چیه؟

1

حتما  ادامه مطلب را هم ببینید:   


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/02/19ساعت 12:28  توسط حمزه صالحی | 

نصیحتهای زرتشت به پسرش

 

زرتشت

 

آنچه را گذشته است فراموش کن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر

قبل از جواب دادن فکر کن

هیچکس را تمسخر مکن - نه به راست و نه به دروغ قسم مخور

خود برای خود، زن انتخاب کن

به شرر و دشمنی کسی راضی مشو

تا حدی که می توانی، از مال خود داد و دهش نما

کسی را فریب مده تا دردمند نشوی

از هرکس و هرچیز مطمئن مباش

فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی

بیگناه باش تا بیم نداشته باشی

سپاس دار باش تا لایق نیکی باشی

با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی

راستگو باش تا استقامت داشته باشی

متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی

دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی

معروف باش تا زندگانی به نیکی گذرانی

دوستدار دین باش تا پاک و راست گردی

مطابق وجدان خود رفتار کن که بهشتی شوی

سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی

روح خود را به خشم و کین آلوده مساز

هرگز ترشرو و بدخو مباش

در انجمن نزد مرد نادان منشین که تو را نادان ندانند

اگر خواهی از کسی دشنام نشنوی کسی را دشنام مده

دورو و سخن چین مباش و در انجمن نزدیک دروغگو منشین

چالاک باش تا هوشیار باشی

سحر خیز باش تا کار خود را به نیکی به انجام رسانی

اگرچه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار مزن تا تو را نگزد و نمیری

با هیچکس و هیچ آیینی پیمان شکنی مکن که به تو آسیب نرسد
 
 
                                                                                       لینک منبع
+ نوشته شده در  88/02/16ساعت 11:4  توسط حمزه صالحی | 

هشت موضوع شگفت انگيز از زندگي آلبرت آينِشتاين

آینشتاین

 

هشت موضوع شگفت انگيز از زندگي آلبرت انيشتن، كه شما هيچ گاه آنان را نمي دانستيد. بله، همگي ما مي دانيم كه انيشتن اين فرمول [e=mc2] را كشف كرد. اما واقعيت آن است كه چيز هاي كمي در مورد زندگي خصوصي اش مي دانيم،خودتان را با مطالعه اين هشت مورد، شگفت زده كنيد!

1- او با سر بزرگ متولد شد

وقتي انيشتن به دنيا آمد او خيلي چاق بود و سرش خيلي بزرگ تا آنجايي كه مادر وي تصور مي كرد، فرزندش ناقص است، اما او بعد از چند ماه سر و بدن او به اندازه هاي طبيعي بازگشت.

2- حافظه اش به خوبي آنچه تصور مي شود، نبود

مطمئنا انيشتن مي توانسته كتابهاي مملو از فرمول و قوانين را حفظ كند، اما براي به ياد آوري چيز هاي معمولي واقعا حافظه ضعيفي داشته است. او يكي از بدترين اشخاص در به ياد آوردن سالروز تولد عزيزان بود و عذر و بهانه اش براي اين فراموشكاري، مختص دانستن آن [تولد] براي بچه هاي كوچك بود.

3- او ازداستانهاي علمي-تخيلي متنفر بود

انيشتن از داستانهاي تخيلي بيزار بود. زيرا كه احساس مي كرد، آنها باعث تغيير درك عامه مردم ازعلم مي شوند و در عوض به آنها توهم باطلي از چيز هايي كه حقيقتا نمي توانند اتفاق بيفتند ميدهد.
به بيان او "من هرگزدر مورد آينده فكر نمي كنم، زيراكه آن به زودي مي آيد." به اين دليل او احساس مي كرد كساني كه بطور مثال بشقاب پرنده ها را مي بينّند بايد تجربه هايشان را براي خود نگه دارند.

4- او در آزمون ورودي دانشگاه اش رد شد

درسال 1895 در سن 17 سالگي، انيشتن كه قطعا يكي از بزرگترين نوابغي است كه تا كنون متولد شده، در آزمون ورودي دانشگاه فدرال پلي تكنيك سوييس رد شد.
در واقع او بخش علوم ورياضيات را پشت سر گذاشت ولي در بخش هاي باقيمانده، مثل تاريخ و جغرافي رد شد. وقتي كه بعدها از او در اين رابطه سوال شد؛ او گفت: آنها بي نهايت كسل كننده بودند، و او تمايلي براي پاسخ دادن به اين سوالات را در خود آحساس نمي كرد.

5- علاقه اي به پوشيدن جوراب نداشت-انيشتن

انيشتن در سنين جواني يافته بود كه شصت پا باعث ايجاد سوراخ در جوراب مي شود. سپس تصميم گرفت كه ديگر جوراب به پا نكند و اين عادت تا زمان مرگش ادامه داشت.
علاوه بر اين او هرگز براي خوشايند و عدم خوشايند ديگران لباس نمي پوشيد، او عقيده داشت يا مردم اورا مي شناسند و يا نمي شناسند.پس اين مورد قبول واقع شدن [آن هم از روي پوشش] چه اهميتي ميتواند داشته باشد؟

6- او فقط يكبار رانندگي كرد

انيشتن براي رفتن به سخنراني ها و تدريس در دانشگاه، از راننده مورد اطمينان اش كمك مي گرفت. راننده وي نه تنها ماشين اورا هدايت مي كرد، بلكه هميشه در طول سخنراني ها در ميان،شنوندگان حضور داشت.
انيشتن، سخنراني مخصوص به خود را انجام مي داد و بيشتر اوقات راننده اش، بطور دقيقي آنها را حفظ مي كرد.
يك روز انيشتن در حالي كه در راه دانشگاه بود، باصداي بلند در ماشين پرسيد: چه كسي احساس خستگي مي كند؟
راننده اش پيشنهاد داد كه آنها جايشان را عوض كنند و او جاي انيشتن سخنراني كند، سپس انيشتن بعنوان راننده او را به خانه بازگرداند.
عدم شباهت آنها مسئله خاصي نبود. انيشتن تنها در يك دانشگاه استاد بود، و در دانشگاهي كه وقتي براي سخنراني داشت، كسي او را نمي شناخت و طبعا نمي توانست او را از راننده اصلي تمييز دهد.
او قبول كرد، اما كمي ترديد در مورد اينكه اگر پس از سخنراني سوالات سختي از راننده اش پرسيده شود، او چه پاسخي خواهد داد، در درونش داشت.
به هر حال سخنراني به نحوي عالي انجام شد، ولي تصور انيشتن درست از آب در آمد. دانشجويان در پايان سخنراني انيتشن جعلي شروع به مطرح كردن سوالات خود كردند.
در اين حين راننده باهوش گفت "سوالات بقدري ساده هستند كه حتي راننده من نيز مي تواند به آنها پاسخ گويد!" سپس انيشتن از ميان حضار برخواست و به راحتي به سوالات پاسخ داد، به حدي كه باعث شگفتي حضار شد.

7- الهام گر او يك قطب نما بود

انيشتن در سنين نوجواني يك قطب نما به عنوان هديه تولد از پدرش دريافت كرده بود.
وقتي كه او طرز كار قطب نما را مشاهده مي نمود، سعي مي كرد طرز كار آن را درك كند. او بعد از انجام اين كار بسيار شگفت زده شد. بنابر اين تصميم گرفت علت نيروهاي مختلف در طبيعت را درك كند.

8- راز نهفته در نبوغ او

بعد از مرگ انيشتن در 1955 مغز او توسط توماس تولتز هاروي براي تحقيقات برداشته شد.
اما اينكار بصورت غير قانوني انجام شد.بعدها پسر انيشتن به او اجازه تحقيقات در مورد هوش فوق العاده پدرش را داد.
هاروي تكه هايي از مغز انيشتن را براي دانشمندان مختلف در سراسر جهان فرستاد. از اين مطالعات دريافت مي شود كه مغز انيشتن در مقايسه با ميانگين متوسط انسانها،مقدار بسيار زيادي سلولهاي گليال كه مسئول ساخت اطلاعات هستند داشته است.همچنين مغز انيشتن مقدار كمي چين خوردگي حقيقي موسوم به شيار سيلويوس داشته، كه اين مسئله امكان ارتباط آسان تر سلولهاي عصبي را بايكديگر فراهم مي سازد.
علاوه بر اينها مغز او داراي تراكم و چگالي زيادي بوده است و همينطور قطعه آهيانه پاييني داراي توانايي همكاري بيشتر با بخش تجزيه و تحليل رياضيات است
.

 

                                                                                                                        لینک منبع

+ نوشته شده در  88/02/16ساعت 10:40  توسط حمزه صالحی | 

شغل پیشین شخصيت‌های نام‌آور دنیا

آيا تاكنون فكر كرده‌ايد شخصيت‌هاي نام‌آور دنيا كه همه آنها را مي‌‌شناسند و اغلب از ثروتمند‌ترين‌هاي جهان هستند كار خود را با چه شغلي آغاز كردند و در ابتدا چه كاره بودند؟ بسياري از آنها شغل‌هايي داشتند كه هيچ ارتباطي با حرفه كنوني‌شان نداشت و بعضي ديگر به كارهايي آنچنان ابتدايي مي‌‌پرداختند كه برخي از ما انسان‌هاي گمنام و معمولي، انجام آن را دون شان خود مي‌‌دانيم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/02/10ساعت 12:37  توسط حمزه صالحی | 

معرفي يک ايراني موفق

 

پشتکار و خلاقیت عامل موفقیت

+ نوشته شده در  87/10/28ساعت 10:39  توسط حمزه صالحی | 

جملاتي کوتاه و جالب از بزرگان (2)

other2

sheklak التماس به خدا شجاعت است. اگر برآورده شود، حاجت، اگر برآورده نشود، حكمت است.
التماس به خلق خدا شرمندگي است. اگر برآورده شود، منت، اگر برآورده نشود، ذلت است. «حضرت علي (ع)»

 لحظات را گذرانديم كه به خوشبختي برسيم غافل از اينكه لحظات همان خوشبختي اند. «دكتر علي شريعتي»

 بي درنگ ببخش.

 به خدا نگو مشكل بزرگي دارم به مشكل بگو خداي بزرگي دارم.

 شخصيت من اون چيزي نيست كه نشون ميدم.اين كارامه كه شخصيت منو ميسازه.«بَتمن»

 خدايا! "چگونه زيستن" را تو به من بياموز، "چگونه مردن" را خود خواهم آموخت. «دكتر علي شريعتي»

 تفكر جوهر نبوغ است. «ژران پل»

 256 راه مختلف وجود دارد که به اختراع لامپ منجر نمي شود! «اديسون»

 دباره ي هرچه مي گويي فكر كن ولي هرچه را فكر مي كني نگو. «فيلسوف هندي»

 غرض از ادبيات، تلاش و مبارزه است، تلاش و مبارزه براي نيل به آگاهي، براي تحري حقيقت، براي آزادي انسان
از اين روست که نويسندگان در مقابل عملي که انجام مي دهند مسئولند که براي چه مي نويسند. «ژان پل سارتر»

 

+ نوشته شده در  87/10/25ساعت 10:4  توسط حمزه صالحی | 

مصاحبه BusinessWeek با سالار کمانگر


جوانترين مدير شرکت گوگل

salar

سالار کمانگر در سال 1999 از دانشگاه استانفورد در رشته بیولوژی

فارغ‌التحصیل شد و در عرض 7 سال توانست به یکی از کارکنان کلیدی

 شرکت گوگل مبدل شود. در میان موفقیت‌های وی در این شرکت می‌توان

 به نوشتن نخستین پلان تجارتی و مشارکت در طراحی سیستم آگهی‌های

 گوگل Adwords اشاره کرد. سیستم آگهی‌های کلمه‌ای هوشمند گوگل ،

 یکی از رموز موفقیت تجاری این شرکت بوده است. سالار کمانگر 29 ساله

 ، در حال حاضر جوانترین مدیر گوگل محسوب می‌شود.


مجله معتبر BusinessWeek متن مصاحبه‌ای را که با کمانگر ترتیب داده بود ،

منتشر کرد ، که توجه شما را به ترجمه این مصاحبه کوتاه جلب می‌کنم:

شما متخصص رشته بیولوژی هستید ، چطور سر از دنیای فن‌آوری درآوردید؟


اوایل که به مدرسه می‌رفتم ، بسیار مشتاقانه خیال پزشک شدن را در سر

 می‌پروراندم ، تا اینکه زمانی را به تماشای طبابت پزشکان اختصاص دادم. از

 آن به بعد بسیار مشتاق شدم که دانشمند شوم. ولی روز به روز بیشتر

متوجه می‌شدم که این کار هیجان‌آور نیست. بعدها وقتی دو هفته به صورت

 پاره‌وقت در گوگل مشغول شدم ، فهمیدم که اعمالی که این کار من را با

آنها درگیر می‌کند ، به من انرژی می‌دهد. درسی که من آموختم این بود که

 تنها تصور و خیالی که از یک کار داریم کافی نیست و باید از اینکه یک حرفه

 به صورت روزانه هیجان و انگیزه لازم را فراهم می‌کند ، مطمئن شویم.

 

جوانترین مدیر گوگل بودن ، چه احساسی دارد؟


من به این قسمت "جوانترین" فکر نمی‌کنم. ما توان فکری یک گروه

شروع‌کننده را با منابع یک شرکت بزرگتر داشتیم. اگر فارغ‌التحصیل دانشگاه

 باشی و نخستین کارت را شروع کرده باشی ، به دنبال سلسله‌مراتب

 نیستی ، حتی اگر انرژی و جاه‌طلبی زیادی داشته باشی ، این حس و حال

 چندان کارهایت را تحت‌تأثیر قرار نمی دهد.

 

آیا تجربه بعدیت از آنچه نخست در گوگل احساس می‌کردی ،

متفاوت بود؟


من توانستم سریع پیشرفت کنم ، چون زود شروع کردم ، کارمندی که امروز

 کارش را شروع کند ، تجربه من را نخواهد داشت. در مورد کسانی که

کارشان در گوگل آغاز نکرده اند ، گوگل جایی است که می‌توانند در آن

متفاوت شوند و مورد توجه قرار گیرند.

 

قسمت مورد علاقه کارتان چیست؟


بودن در اتاقی که در آن گروهی از افراد خلاق هستند و تو می‌توانی با آنها

 موافق و یا مخالف باشی و درباره بهتر کردن محصولات یا وضعیت داد و ستد

 صحبت کنی.

 

توصیه‌ات برای فارغ‌التحصیلان جدید که به دنیال کار هستند

چیست؟


بعد از اینکه تحصیلاتتان را به اتمام رساندید ، خودتان را با مشغله ذهنی پیدا

 کردن یک کار عالی در یک جای عالی نگران نکنید ، چون بخت کمی دارید

 که بتوانید هر چیزی را پیش‌بینی کنید ، به جای آن در پی آن باشید که نوع

 حرفه مناسب را پیدا کنید. به این ترتیب موقعیت بهتری برای شناساندن

خود و به پایان رساندن کارتان در یک شرکت مناسب خواهید داشت. خیلی

 بیهوده است که در پی پیشبینی کردن "گوگل آینده" باشید. من شانس

آوردم ، ولی توانستم نوع حرفه‌ای را که به آن اهمیت بدهم بشناسم و

سریع رشد کنم.

 

ایرانیان گوگل که همگی از مدیران رده بالا هستند عبارتند از:


امید کردستانی Omid Kordestani
سالار کمانگر Salar Kamangar
ترانه رضوی Taraneh Razavi
پدرام کیانی Pedram Keyani
رضا بهفروز Reza Behforooz
مایک جزایری Mike Jazayeri
شیرین اسکوئی Shirin Oskooi
شمیم صمدی Shamim Samadi
مریم کامور
Maryam Kamvar

 

Use only with the source link

+ نوشته شده در  87/10/24ساعت 19:22  توسط حمزه صالحی | 

ثروت بيل گيتس

bill gates

۱ـ بيل گيتس در هر ثانيه 250 دلار آمريكا درآمد دارد، يعني 20 ميليون دلار در روز و 8/7 ميليارد دلار در سال

۲ـ اگر 1000 دلار از دست وي بر زمين بيافتد به خودش اين دردسر را نمي‌دهد كه برش دارد، چون در 4 ثانيه‌اي كه برداشتنش طول مي‌کشد، اين پول عايدش شده!

۳ـ آمريكا در حدود 62/5 هزار ميليارد دلار بدهي دارد و بيل گيتس به تنهايي مي‌تواند ظرف 10 سال تمام بدهي آمريكا را بازپرداخت كند

۴ـ او مي‌تواند نفري 15 دلار به همه‌ي جمعيت جهان بدهد و باز هم 5 ميليون دلار در جيبش باقي خواهد ماند

۵ـ اگر مايكل جردن يعني گرانترين ورزشكار آمريكايي هيچ غذا و آبي نخورد و همه‌ي 30 ميليون دلار درآمد سالانه‌اش را پس‌انداز كند، 227 سال طول خواهد كشيد تا به ثروتمندي بيل گيتس شود

۶ـ اگر بيل گيتس را به صورت يك كشور تصور كنيم، سي و هفتمين كشور ثروتمند جهان مي‌شود! يا به تنهايي درآمدي برابر سيزدهمين كمپاني عظيم آمريكايي خواهد داشت، حتي بيشتر از آي‌بي‌ام!

٧ـ اگر همه‌ي ثروت بيل گيتس را تبديل به يك دلاري كنيم، مي‌شود جاده‌اي از ماه تا زمين با آن كشيد كه 14 بار رفته و برگشته! ولي ساخت اين جاده، 1400 سال طول خواهد كشيد و 713 بوئينگ 747 بايد براي جابجايي اين پول‌ها پرواز كنند.

۸ـ بيل گيتس امسال 40 ساله مي‌شود. اگر فرض را بر اين بگيريم كه هنوز 35 سال ديگر هم زنده خواهد بود، مي‌تواند روزي 78/6 ميليون دلار خرج كند قبل از اين كه به بهشت برود

+ نوشته شده در  87/10/18ساعت 15:55  توسط حمزه صالحی | 

نامه آبراهام لينکلن به معلم پسرش

آبراهام لینکلن

به پسرم درس بدهيد
او بايد بداند كه همه مردم عادل و همه آن ها صادق نيستند ، اما به پسرم بياموزيد كه به ازاي هر شياد ، انسان صديقي هم وجود دارد . به او بگوييد ، به ازاي هر سياستمدار خودخواه ، رهبر جوانمردي هم يافت مي شود . به او بياموزيد ، كه در ازاي هر دشمن ، دوستي هم هست . مي دانم كه وقت مي گيرد ، اما به او بياموزيد اگر با كار و زحمت خويش ، يك دلار كاسبي كند بهتر از آن است كه جايي روي زمين پنج دلار بيابد . به او بياموزيد كه از باختن پند بگيرد . از پيروز شدن لذت ببرد . او را از غبطه خوردن بر حذر داريد .

به او نقش و تاثير مهم خنديدن را يادآور شويد .
اگر مي توانيد ، به او نقش موثر كتاب در زندگي را آموزش دهيد . به او بگوييد تعمق كند ، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقيق شود . به گل هاي درون باغچه و زنبورها كه در هوا پرواز مي كنند ، دقيق شود .
به پسرم بياموزيد كه در مدرسه بهتر اين است كه مردود شود اما با تقلب به قبولي نرسد . به پسرم ياد بدهيد با ملايم ها ، ملايم و با گردن كش ها ، گردن كش باشد . به او بگوييد به عقايدش ايمان داشته باشد حتي اگر همه بر خلاف او حرف بزنند .
به پسرم ياد بدهيد كه همه حرف ها را بشنود و سخني را كه به نظرش درست مي رسد انتخاب كند .
ارزش هاي زندگي را به پسرم آموزش دهيد . اگر مي توانيد به پسرم ياد بدهيد كه در اوج اندوه تبسم كند . به او بياموزيد كه از اشك ريختن خجالت نكشد .
به او بياموزيد كه مي تواند براي فكر و شعورش مبلغي تعيين كند ، اما قيمت گذاري براي دل بي معناست .
به او بگوييد كه تسليم هياهو نشود و اگر خود را بر حق مي داند پاي سخنش بايستد و با تمام قوا بجنگد .
در كار تدريس به پسرم ملايمت به خرج دهيد ة اما از او يك نازپرورده نسازيد . بگذاريد كه او شجاع باشد ، به او بياموزيد كه به مردم اعتقاد داشته باشد توقع زيادي است اما ببينيد كه چه مي توانيد بكنيد ، پسرم كودك كم سال بسيار خوبي است.

برگرفته از گروه اينترنتي hydroforum

+ نوشته شده در  87/10/18ساعت 15:43  توسط حمزه صالحی | 

    جملاتي کوتاه و جالب از بزرگان

 

 

       

چيزي به نام شكست وجود ندارد.

 

به حال كسي اشك مي ريزم كه موجودي خنده هايش ته كشيده است.«پرويز شاپور»

 

من شكست نمي خورم ايمان و دوست داشتن رويين تنم كرده اند. «دكتر علي شريعتي»

 

خدايا من در خانه ي فقيرانه ي خود چيزي دارم كه تو در عرش كبريايي خود نداري كه من چون تويي دارم و تو چون خودي نداري. «امام سجاد (ع)»

 

پيروزي در توانايي برخاستن بعد از زمين خوردن است.

 

روح را اگر زيبا نكنيد زيبايي را نخواهيد ديد. «فلوطين»

 

وقتي احساس مي كني بهتر است پاهايت را در آب جاري بگذاري تا خنك شوي في الفور اينكار را انجام بده چون ممكن است آن آبي كه قرار بوده به تو انرژي مثبت بدهد بيايد و  برود. «شل سيلور استاين»

پرنده پرواز را بيشتر از گام برداشتن دوست دارد. «پرويز شاپور»

دوستانم دارايي منند. «شكسپير»

 

آنچه را كه دوست داري بدست بياور وگرنه مجبور مي شوي آنچه را كه بدست مي آوري دوست داشته باشي. «شكسپير»

+ نوشته شده در  87/10/16ساعت 19:26  توسط حمزه صالحی | 

 

بخت خوب

بخت خوب

 هر اتفاق بدي كه در خانواده ما مي افتاد، پدرم سرش را تكان م ي داد و مي گفت:

« اين هم از بخت خانواده ما »واين عبارت را در كمال راحتي و عادلانه براي هر موردي به كار مي برد و فرقي برايش نمي كرد كه اين اتفاق بد،به سادگي از دست دادن جاي پارك اتومبيل باشد و يا مورد مهمي نظير ورشكستگي و يا بيماري مزمن تنهادخترش...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/09/10ساعت 23:49  توسط حمزه صالحی | 

آرزوهاي ويکتور هوگو

 

Victor Hugo

 

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/09/10ساعت 22:56  توسط حمزه صالحی | 

                                                          نرم كردن فولاد

لاینل واترمن

لاينل واترمن داستان آهنگري را ميگويد كه پس از گذران جواني پر شر و شور تصميم گرفت روحش را وقف خدا كند.

 سالها با علاقه كار كرد، به ديگران نيكي كرد، اما با تمام پرهيزگاري، در زندگي اش چيزي درست به نظر نمي آمد حتي مشكلاتش مدام بيشتر مي شد...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/09/08ساعت 22:6  توسط حمزه صالحی | 

                                             داستان کوتاه تلفن

وقتی خیلی کوچک بودم اولین خانواده ای که در محلمان تلفن خرید ما بودیم . هنوز جعبه قدیمی و گوشی سیاه و براق تلفن که به دیوار وصل شده بود به خوبی در خاطرم مانده.

قد من کوتاه بود و دستم به تلفن نمیرسید ولی هر وقت که مادرم با تلفن حرف میزد می ایستادم و گوش میکردم و لذت میبردم ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/09/05ساعت 21:56  توسط حمزه صالحی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
حمزه, 22 ساله,کارم ساخت فیلم های انیمیشنه و امیدوارم بتونم در رسیدن به موفقیت بهتون کمک کنم.

نوشته های پیشین
آذر 1388
اردیبهشت 1388
دی 1387
آذر 1387
پیوندها
موفقیت
Anthony Robbins
مجله الکترونیکی موفقیت
هرچـــــــــــــــــــی بخوای هست
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM